دیروز برای اولین بار به کلیسا رفتم اولش رومون نمی شد، پدرم قبلا رفته بود و اصرار داشت ما هم بریم ودعا کردن اونها را ببینیم مخصوصا این که دیروز یکشنبه بود یه خانمه خوش برخوردی اونجا بود که نمی دونم چی کاره بود اجازه داد در مراسم دعاشون شرکت کنیم
وقتی رفتیم تو اولین چیزی که احساس کردم بوی شمع بود بعد رفتیم روی صندلیهای اونجا نشستیم هر کاری می کردن ماهم برایه این که نظم اونجا رو به هم نزنیم انجام می دادیم سه خانوم با لباسهای صورتی و تورهای سفید روسرشون بود وهم خوانی می کردن یه چیزی تو مایه های سرود بود ویه آقایی هم که لباسه آبی تنش بود وطرح صلیب رویه لباسش بود وقتی خانمهای جوان نمی خوندن اون می خوند ویکی دیگه پیانو میزد بعضی از مردم که می اومدن برایه دعا شمع روشن می کردن و یه چیزهایی زیر لب تکرار می کردن توی هر ردیف صندلی چند کتابه دعا بود من که زبونش رو نفهمیدم مثله اینکه
به زبانه ارمنی بود
خلاصه آخرش من هم شمع روشن کردم ودعا کردم میدونید توی اون جمع دعا خوان
جووننی جز من نبود البته دوتا آقای جوان آخر ش دیدم جلوی در با همون خانومه که به ما اجازهِ ورود داده بود داشتند ارمنی صحبت می گردند بعد جالبتر از همه اینکه همین آقاهای جوان توی دسته های عزاداری امام حسین بودن ولباسه سیاه پوشیده بودن فکرش رو نمیکردم ارمنیها هم درعزاداریه امام حسین باشن ودر مراسمه دعاشون شرکت نکن ولی در مراسم عزاداری کسی که امامشون نیست شرکت داشتند
عشق او همچون خود طبیعت آرام بخش است برای آدم هیچ معیاری تعیین نمی کند هیچ چیز را برای آدم
انتخاب نمی کند به سادگی حقیقت وجود آدم را می پذیرد،درست مثل طبیعت

8 Comments:
At 3:26 AM,
مریم said…
salam...khoofi??
jaleb bood...
At 12:51 AM,
rezvaneh said…
ozr mikham mishe begi baraye che chizi ya shayad "chekasi"!!!sham roshan kardi azizedelam????
At 2:58 AM,
mostafa said…
salam...khoobin?!
jaleb bood...
At 11:57 PM,
Anonymous said…
سلام
تو باید بیای کلیسای وانک اصفهانو ببینی. اون موقع احتمالا حرفهای بیشتری برای نوشتن در این مورد خواهی داشت البته اگه تا اون موقع مسیحی نشده باشی!
بیشتر بنویس. برای تسنیم خیلی کار داریم.
At 11:59 PM,
مهدی صراف said…
راستی من صرافم!
At 12:01 AM,
محمد مهدی شیخ صراف said…
ببخشید توی قبلی آدرس وبلاگو اشتباهی تایپ کردم!
ناراخت نشو اینجوری تعداد بیننده هات زیاد میشه!
At 7:05 AM,
محمود said…
خواهرم یه دختره خوب هر جا میره که نمیاد تعریف کنه آبرومون رو بردی جایی نگی من داداشتما
At 1:29 AM,
پادشاه سرزمین دور، دورتر از دور said…
سلام؛
جالب بود؛
عجیب بود؛
قشنگ بود؛
مهیج بود؛
شگرف بود؛
دقیق بود؛
زیبا بود؛
ساده بود؛
جدید بود؛
هرچی که بود؛
دوست داشتنی بود؛
جا داشت بیشتر توصیف کنید.
از دقت و توصیفتون خوشحال شدم
من تا حالا کلیسا نرفتم اما تونستم با نوشته ی شما تصور خوبی از حضور در اونجا داشته باشم.
ممنون
موفق و موید باشید
خدانگهدار
Post a Comment
<< Home