دختر شرقی

Wednesday, January 12, 2005

خیلی وقته این صفحه را درست کردم ولی فرصتش پیش نیومد تا چیزی توش
.بنویسم، اما حالا حسه نوشتنم گرفته
دو شب پیش داشت یه برف حسابی میومد، بیرون دیدنی شده بود. خیلی دلم می خواست برم بیرون قدم بزنم،اما مامانو باباگفتند مگه خل شدی بچه .تو این سرما کی میره بیرون،خلاصه نه باهام اومدن نه گذاشتن خودم برم ،ولی من رفتم بالاپشته بوم و تو برفا نشستمو آسمون رو نگاه کردم
میدونید چیه من شبایی برفی رو دوست دارم،وقتی برف میاد احساس می کنم آدما به هم نزدیکتر می شن،گرمی خونه هاوسرمای بیرون خیلی قشنگه، تو شبایه برفی یه سکوته مرموزی همه جا رو فرا میگیره، من اون سکوت رو خیلی دوست دارم، احساس آرامش میکنم، انگار به خدا نزدیکترم، به نظر من زمستون از همه فصلا قشنگتره

1 Comments:

  • At 2:22 AM, Anonymous rezvaneh said…

    bebakhshid azizam manzooret kodoom adamhast ke beham nazdik mishan?!!!!!!!

     

Post a Comment

<< Home